على ربانى گلپايگانى

211

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

انگيزهء اعتقاد قائلان به جواز اعادهء معدوم انگيزه آن گروه از متكلمان كه اعاده معدوم را ممكن دانسته‌اند ، دفاع از « اصل معاد » است . آنان با توجه به ظواهر برخى از آيات و روايات ، معتقد شده‌اند به اينكه به هنگام نفخ صور نخست ، عالم به كلى فانى و معدوم مىگردد ، و از طرفى چون « اصل معاد » و زنده شدن دوباره انسانها از اصول قطعى و مسلم در همهء شرايع آسمانى است ، بنابراين براى پذيرفتن اصل معاد راهى جز اينكه اعادهء معدوم را جائز بدانيم وجود ندارد . بنابراين آنچه در اينجا مهم است اين است كه ريشه و منشاء اين اعتقاد را به‌طور صحيح مورد بررسى قرار دهيم تا معلوم شود كه آيا آيات و رواياتى كه اين گروه به آن تمسك كرده و معدوم شدن موجودات را به هنگام نفخ صور نتيجه گرفته‌اند ، واقعا همان مدلول را دارد يا آنكه بر چنين مطلبى دلالت ندارد ؟ در صورت نخست آيا آيات و روايات مخالف با آنها هم وجود دارد يا نه ؟ و اگر دلايل نقلى ( آيات و روايات ) مخالف هم وجود دارد ، از مطالعهء مجموع آنها چه نتيجه‌اى بدست مىآيد ؟ متأسفانه يكى از روشهاى ناصحيح كه گروهى از متكلمان در مراجعه به آيات قرآن و تفسير آنها به كار گرفته‌اند ، اين است كه به جاى آنكه به‌طور واقع‌بينانه و بدون پيشداورى مجموع آيات مربوط به يك موضوع را مورد مطالعه قرار دهند ، آنگاه به استنتاج بپردازند ، تنها به مراجعه به تعداد اندكى از آيات اكتفاء نموده و چه بسا قبلا عقيده‌اى را در كلام پذيرفته‌اند ، آنگاه براى توجيه آن نمونه‌هايى از آيات را هم پيدا كرده و به ظهور ابتدايى آنها استناد نموده‌اند ، بدون اينكه مجموع آيات مربوط به آن موضوع را مورد مطالعه قرار داده و براى تفسير آيات از خود آيات استمداد جويند و به فرموده على ( عليه السّلام ) قرآن را با قرآن تفسير نمايند « 1 » نه با آراء خاص كلامى خود . و اين شيوهء نادرستى است كه پىآمدهاى نادرستى هم

--> ( 1 ) ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ، نهج البلاغه ، خطبهء 133 .